|
ابتکار گوکل برای جلب توجه جهان نسبت به موضوعی خاص با طرح لوگوهای متنوع مورد بررسی نشریه تلگراف قرار گرفته و این نشریه 10 طرح برتر این شرکت را طی سالهای اخیر انتخاب کرده است. | |
|
به گزارش خبرگزاری مهر، تغیر لوگوی گوگل که از ابتدا به اخباری جالب توجه در میان اخبار مرتبط با جهان تکنولوژی تبدیل شد آخرین بار در تولد موتور جستجوی گوگل و پس از آن به مناسبت تولد کنفسیوس تغییر پیدا کرد. نشریه تلگراف با نگاهی کلی از میان تمامی طرحهای لوگوی موتور جستجوی گوگل از سال 2002 تا کنون 10 طرح برتر را انتخاب و اعلام کرده است. گوگل توجه کاربران را با ایجاد تغییر لوگوی صفحه اول خود به راحتی متوجه موضوعی خاص می کند که این لوگوهای تغییر یافته به doodle شهرت پیدا کرده اند. دو طرح اخیر لوگوی گوگل طرح Googlle و Confucius توسط طراحی به نام دنیس وانگ طراحی شده است. لوگوی پاپ آرت-6 آگوست 2002: این طرح به مناسبت تولد 74 سالگی اندی وارهول نقاش و به منظور یادآوری یکی از آثار نقاشی اش که در سال 1967 از مریلین مونرو هنرپیشه فرانسوی خلق شده بود در لوگوی گوگل گنجانده شد. لوگوی اینشتین-14 مارچ 2003: در این تاریخ حرف O اول در کلمه گوگل به چهره ای دایره وار از آلبرت اینشتین تبدیل شد تا یاد آور صد و بیست و چهارمین سالگرد تولد این فیزیکدان مشهور شود. معادله مشهور وی (e=mc2) که بر اساس آن می توان جرم را به انرژی تبدیل کرد در قسمت حرف E لوگو نمایش داده شده است. لوگوی دی ان ای-25 آوریل 2003: در این طرح یک مارپیچ دوگانه جایگزین دو حرف O در لوگو شده است تا یاد آور پنجاهمین سالگرد کشف درزوگسی ریبونوکلئیک اسید یا دی ان ای توسط جیمز واتسن و فرانسیس کریک باشد. لوگوی پرنده-17 دسامبر 2003: صدمین سالگرد ابداع اولین هواپیمای سبک وزن توسط برادران رایت به واسطه این طرح برای کاربران یادآوری شد. در این طرح دو ملخک هواپیما جایگزین دو O گوگل شده اند. لوگوی داوینچی-4 ژانویه 2006: پانصد و پنجاه و سومین سالگرد تولد هنرمند مشهور ایتالیایی، لئوناردو داوینچی به واسطه تعدادی از طرحهای این هنرمند و ترکیب آنها در لوگوی گوگل یادآوری شده است. طرح آناتومی مشهور وی به همراه تصویر مونالیزا در این لوگو به ترتیب جایگزین حروف O اول و دوم شده اند. لوگوی بریل-4 ژآنویه 2006: یکی از جالب ترین طرحهای این موتور جستجو طرحی است که به مناسبت صد و نود و هفتمین سالگرد تولد لوئیس بریل خالق الفبای بریل برای نابینایان بر صفحه اول گوگل قرار گرفت. این طرح با پنج نقطه آبی، سه نقطه قرمز، سه نقطه زرد، چهار نقطه آبی، سه نقطه سبز و دو نقطه قرمز نام گوگل را به زبان بریل نوشته است. لوگوی جیغ- 12 دسامبر 2006: این طرح نیز به مناسبت صد و چهل و ششمین سالگرد تولد ادوارد مونک خالق تابلوی مشهور "جیغ" ارائه شده است. سر تنها شخصیت موجود در تابلو جایگزین O دوم لوگوی گوگل شده است. |

مجموعه ای از طرح های انتخاب شده گوگل
لوگوی مایکل جکسون-29 آگوست 2009: چند ماه پس از مرگ خواننده مشهور پاپ مایکل جکسون هر دو حرف O گوگل توسط یک جفت پا جایگزین شدند که کفشها و لباس مخصوص این خواننده این دو پا را پوشانده بود. این لوگو در واقع به مناسبت پنجاه و یکمین سالگرد تولد این خواننده مشهور طراحی شده بود.
سری یوفوها
لوگوی پدیده ناشناخته-5 سپتامبر 2009: در این طرح بشقاب پرنده ای بر فراز لوگو در حال پرواز است و تابش نوری از این یوفو بر روی O دوم لوگو تابیده شده و آن را به سوی خود می کشد. با کلیک بر روی این طرح صفحه ای از نتیجه جستجوی واژه های "پدیده های ناشناخته" باز می شد. با این حال گوگل در آن زمان منظور قطعی خود را از طرح این لوگو اعلام نکرد.
لوگوی دایره های مرموز-12 سپتامبر 2009: این طرح تنها دو هفته پس از انتشار طرح پدیده های ناشناخته بر روی صفحه اول گوگل گذاشته شد و با افزایش علامتهای سئوال درباره مفهوم طرحها کلمه گوگل در این طرح توسط یک یوفو بر روی سطح یک مزرعه حک شد. این طرح نیز به صفحه جستجوهای دایره های مزارع ارتباط یافته بود. پس از آن طرحی دیگر به نام هجوم مریخی در ادامه لوگوهای مرموز گوگل قرار گرفت و همچنان کسی از منظور طرحهای عجیب گوگل آگاه نشد.
اما در نهایت این شرکت اعلام کرد چند طرح اخیر خود را به مناسبت صد و چهل و سومین سالگرد تولد اچ جی ولز ارائه کرده است. طرحهای استفاده شده در این چند لوگو تم اصلی داستانهای این نویسنده مشهور بوده است.
منبع :خبرگزاری مهر
شگفت اينکه در چنين حالتي در کمال حيرت پزشکان و متخصصين بيمارستان کانتونال دانشگاه ژنو، پروفسور حسابي در آخرين لحظات حيات به چيزي جز مطالعه و افزايش دانش نمي انديشد. اين تصوير منحصر به فرد را يکي از کارکنان خود بيمارستان به عنوان يک تصوير تکان دهنده و تاثير گذار ثبت کرده است .
دیگه چیزی برا گفتن ندارم . منکه واقعا ْ کم آوردم .

دختر مکزیکی - از سری داستانهای ملل
دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.
پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:
لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که در اين مدت ده بار به تو خيانت کرده ام !!! و مي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم . من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست .
باعشق : روبرت
دخترجوان رنجيـده خاطر از رفتارمرد، از همه همکاران و دوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي و ... خودشان به او قرض بدهند و همه آن عکس ها راکه کلی بودند با عکس روبرت ، نامزد بي وفايش ، در يک پاکت گذاشته و همراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون:
روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم ، لطفاً عکس خودت را از ميان عکسهاي توي پاکت جداکن و بقيه را به من برگردان.......
اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی ،بوته ای در دامنه ای باش ولی بهترین بوته ای باش که در کناره راه می روید .
اگر نمی توانی بوته ای باشی ، علف کوچکی باش و چشم انداز کنار شاهراهی را شادمانه تر کن .
اگر نمی توانی نهنگ باشی ، فقط یک ماهی کوچک باش ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه باش .
همه ما را که ناخدا نمی کنند ، ملوان هم می توان بود دراین دنیا برای همه ما کاری هست ؛کارهای بزرگ ، کارهای کمی کوچک ،و آنچه که وظیفه ماست چندان دور از دسترس نیست .
اگر نمی توانی شاهراه باشی ، کوره راه باش .
اگر نمی توانی خورشید باشی ، ستاره باش
.
یکی بود یکی نبود
يكي بود يكي نبود
يه دروغ كهنه بود
يكي موند يكي نموند
حرف راست قصه بود
يكي موند با غصه ها
به غم عشق مبتلا
يكي رفت چه بي وفا
با دو رنگي آشنا
اونكه موند ريشه پوسوند
دلشو غصه سوزوند
نالش از ديوه نبود
پشتشو دوري شكوند
زير آوار جفا
دل دادش به هر بلا
با همه عشق و وفا
راهي شد تو قصه ها
اونكه موند يه قصه ساخت
اما هي هستي شو باخت
قصه ها به سر رسيد
اون به عشقش نرسيد .
***********
جمعه ای گذشت ، شنبه ای رسید
بُغض در گلو
پلك، بستهام
عصر جمعه است
دل شكستهام
از وصال تو
دل نميكنم
طعنهها ولي
كرده خستهام
كوچه را ز شوق
صُبح رُفتهام
در خيال خود
با تو بارها
راز گفتهام...
باز شد غروب
تو نيامدي
دل گرفتهام
مانده ديده ء
اشكبار من
منتظر به دشت
منتظر به راه
جمعه هم گذشت
شهسوار من!
باز خستهام
دل شكستهام
سينه پر ز آه
هر دو ديده تر
دل پر از اميد
تا مگر رسد
جمعهاي دگر
يا كه يك خبر
كاش در غمت
ميشُدم شهيد
يا نوازشي
از تو ميرسيد
بيتو از جهان
دل گسستهام
حرفِ اين و آن
كرده خستهام
مثل سينهام
پُر ز نالهاند
كوه و دشت و رود
ميخ و سنگ و چوب
جور ديگري است
جمعه ء غروب
توي شهر ما
ـ شهر كينهها ـ
توي آسمان
توي سينهها
دود و دود و دود
زودتر بيا
شهريار من
زودِ زودِ زود
شهسوار من!
دل شكستهام
مينهم دگر
سر به كوه و دشت
شنبهاي رسيد
جمعهاي گذشت
با سلام خدمت دوستان عزيز
مدير اين وبلاگ با همكاري چند تن از دوستان ، در صدد است تا بازيهاي محلي فداغ را به همراه شيوه بازيها جمع آوري كند و در قالب كتاب موبايل براي استفاده در تمام گوشي ها (نوكيا ، سوني اريكسون ، موتورولا و ...) ارائه دهد لذا در اين راستا نيازمند همكاري شما عزيزان جهت جمع آوري اين بازيها به همراه شيوهء بازي آنها هستيم پس شما عزيزان ميتوانيد با ارسال اين بازيها براي مدير اين وبلاگ ما را در اين مسير ياري فرمائيد .
در ضمن هر بازي به نام ارسال كننده آن در اين نسخه موبايل ارائه ميگردد .
انشاالله در روزهاي آينده نسخه نيمه تكميل شده و آزمايشي اين كتاب در اختيار دوستان قرار خواهد گرفت .
در پايان ليستي از بازيهايي كه خود موفق به تكميل آن نشده ام را براي تكميل شدن در اين پست قرار ميدهم .
با تشكر
مديريت وبلاگ " فداغ پسين "
..............
زون كينتو ( zoon kintoo):
...............
كـُرُنگ پيچ( korong pich) :
..............
كابي( kaabi ) :
...............
تيله بازي (كلنگي(kalengi ) ):
...............
پشكل كلو (peshkol koloo) :
..............
دُميه (domia) :
...............
دار و توپ (دارتوپّاdaar tooppa ) :
..............
يلختر (yalakhtor) :
..............
ندركو (nadrakoo) :
..............
خر سوز(khare sowz) (khar tapaloo) :
.............
كمربند بازي(ا ُش كوosh kow) :
..............
خيچـَه (khicha) :
.............
گالــَه (gaala) :
.............
تاير بازي (tair bazi):
.............
پيپه(pipah) :
.............
گل يا پوچ ( كـُم پـُر ، كـُم پيچ ) :
.............
خدایا
پس بگذار در تکرار سخن آخر بمانم
و در جايي که جز من و تو کس ديگري نيست
خود را از آن تو بدانم
که تو مرا براي خود آفريدي
زندگي را با نگاهي بمن آموختي
و مرا در مرگ دريافتي و تو با صداقت
بمن گفتي دنيا بي مهر است .
تو از وفاي جهان ديگري گفتي
پس مجموعه اي از مهرت ترديد مرا شکست
ودرملک تو از غيرتو بي نياز گشتم
اي آنکه تولدم را بمن بخشيدي
جز زندگي چه دارم که در پايت بريزم
![]()
قیصر امین پور
"لحظه های کاغذی"
خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري
لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري
آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري
با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري
صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري
عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري
رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم:
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري
عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري
روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري
![]()
اسماعیل خوئي
رو که برمی گردانم از این همگان،
توی لیوان بلور
نورها زیبایند:
و
مثل این است که از شانه ی تو در مهتاب
یا که از چشمانت،
در لحظه ی لبخند زدن،
می آیند.
چه زمستانی،
با این همه،
آه،
چه زمستانی،
در بیگاه،
باید آهسته بپوشاند ما را
می دانی؟
آیا
جز همین مرگ که دارد می آید
هیچ راهی نیست؟
هیچ،
هیچ
سر پناهی نیست؟
![]()
م . راما
" دیکـته "
بچه ها !
کاغذی بردارید
بنویسید : کبوتر زیباست
بنویسید : کلاغ بی نهایت زشت است
بنویسید : که آذر خوب است
بنویسید : که دارا فردا ،
قهرمان می زاید
بنویسید : که دارا یک.......
دارد
بنویسید که آذر
بی عروسک هم
تا شب جمعه ی آینده
مشق تان این باشد :
که پدر دندان دارد ، اما
نان ندارد بخورد .
![]()
شعري زيبا از عليرضا قزوه
شعرهایی بر پرده سینما
1
برای چه این همه مردم
در سینما جمع اند؟
این پرده های عمودی
با پرده های خیابان ها چه فرق می کند آیا؟
فقط این پرده را بیشتر شسته اند
و این صندلی ها را
منظم تر چیده اند
و به این آدم ها گفته اند
کات!
فقط همین!
وگرنه این آدم ها که همان آدم هایند!
2
میان این همه جادو
میان این همه جانور عجیب و غریب
که تیر می خورند و نمی میرند
میان این همه انفجارهای عجیب تر
میان این همه آدم فضایی مشکوک
میان این همه سیاه بازی
هنوز
کلاه و عصای سیا سفید تو
مدرن تراست و
قشنگ تر
چارلی جان!
3
باران می بارد و من
دنبال سقف دریاها می گردم
دنبال کودکی فصل ها
اسبی می دود با یال مه گرفته و من
دنبال شعرهای بی واژگان می گردم
دنبال دفترچه ای با حروف باد
- آقا شما هم
بر پرده
ریل می بینی؟
با یک قطار که ایستگاه ها را با خود می برد؟
- خانم شما!
بر پرده بارانی می بینی که واژه ها را با خود ببرد؟
پس من چرا
همیشه فکر می کنم که جهان
دارد تعطیل می شود
و این سكانس آخر دنیاست!
![]()
شما ميدونيد چي به سر ما اومده ؟؟؟
دهقان فداكار پير شده ، چوپان دروغگو عزيز شده ، شنگول و منگول گرگ شدن ، كوكب خانم حوصله مهمون رو نداره ، كبري تصميم گرفته دماغشو عمل كنه ، روباه و كلاغ دستشون تو يه كاسه ست ، حسنك گوسفنداشو ول كرده و تو يه شركت آبدارچي شده ، آرش كمانگير معتاد شده ؛ شيرين ، خسرو و فرهاد رو پيچونده و با دوست پسرش رفته اسكي ، رستم و اسفنديار اسباشونو فروختن و با موتور ميرن كيف قاپي، راستي حدس نفهمیدید چي به سر ما اومده ؟؟؟

همه ما شنيدهايم كه نوشابههای گازدار برای سلامتی مضر است،
اما آيا میدانيد:
در بسياری از ايالتهای آمريكا، مامورين پليس راه دو گالن كوكاكولا در صندوقعقب ماشينشان دارند تا در صورت تصادف رانندگی، خون را با كمك آن از جاده پاك كند.
اگر تكهای از گوشت گاو را در يك كاسه كوكاكولا قراردهيد، پس از دو روز ناپديد میشود.
برای تميز كردن توالت: يك قوطی كوكاكولا را داخل كاسه توالت بريزيد و يك ساعت صبر كنيد، سپس با آب پر فشاربشوييد. اسيد سيتريك موجود در كوكاكولا لكهها را از سطوح چينی میزدايد.
برای برطرفكردن لكههای زنگ از سپر آبكرم كاری شده اتومبيل: سپر را با يك تكه كاغذ (فويل) آلومينيوم مچالهشده آغشته به كوكاكولا بساييد.
برای تميز كردن فساد قطبهای باتری اتومبيل: يك قوطی كوكاكولا را روی قطبها بريزيد تا با غليان كردن، آن را تميز كند.
برای شل كردن پيچ و مهرههای زنگ زده: تكهای پارچه را كه در كوكاكولا خيس شده است برای چند دقيقه بر روی پيچ و مهره قرار دهيد.
برای پختن گوشت ران آبدار: يك قوطی كوكاكولا را داخل ماهیتابه خالی كنيد، گوشت را لای كاغذ آلومينيوم بپيچيد; و داخل ماهیتابه بپزيد. سی دقيقه قبل از اتمام پخت، كاغذ آلومينيوم را باز كنيد، و آب گوشت را با كوكاكولای داخل ماهیتابه مخلوط كنيد تا سس قهوهای رنگ عالیای به دست آيد.
برای پاك كردن چربی از لباسها: يك قوطی كوكاكولا را داخل ماشينلباسشويی پر از لباسهای چرب خالی كنيد، پودر لباسشويی اضافه كنيد و ماشين را روی دور عادی روشن كنيد. كوكاكولا به تميز شدن لكههای چربی كمك میكند.
كوكاكولا همچنين بخار آب را از روی شيشه جلوی اتومبيل تميز میكند. (در مناطق سرد و مرطوب، مثل Midwest درشمال ايالات متحده آمريكا، گاهی اوقات شيشه جلوی اتومبيل از بيرون بخار میكند كه با برفپاككن پاك نمیشود.
و جهت اطلاع شما:
ماده موثر كوكاكولا اسيد فسفريك با PH برابر2.8 است. اسيد فسفريك ناخن را در مدت حدود ۴ روز حل میكند. همچنين كلسيم را از استخوانها میزدايد و عامل اصلی افزايش روزآفزون پوكی استخوان است.
برای حمل محلول كوكاكولا (محلول غليظ شده)، كاميونهای حامل بايد از علامتهای ويژه ”مواد خطرناك“ كه برای حمل مواد بهشدت خوردنده در نظر گرفته شده است استفاده كنند. (يكی - دوماه قبل يك كاميون حامل محلول غليظ شده نوشابه در سد قشلاق اطراف سنندج كه آب شرب اين شهر را تامين میكند، سقوط كرد. )
توزيعكنندگان كوكاكولا بيش از ۲۰ سال است كه از كوكاكولا برای تميز كردن موتور كاميونهای خود استفاده میكنند.
خانمها مثل چي هستن ( طنز ) لطفا دلگير نشيد
خانم ها مثل راديو هستند:
هر چي مي خواهند ميگويند ولي هر چه بگويي نميشنوند.
خانمها مثل شبكه اينترنت هستند:
از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند.
خانمها مثل چسب دوقلو هستند:
اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد، ديگر بايد سيم را بريد.
خانمها مثل موتور گازي هستند:
پر سر و صدا، كم سرعت، كم طاقت
خانمها مثل رعد و برق هستند:
اول برق چشمهاشون مي رسه، بعد رعد صداشون.
خانمها مثل ليمو شيرين هستند:
اول شيرين و بعد تلخ مي شوند.
خانمها مثل موبايل هستند:
هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند.
خانمها مثل گچ هستند:
اگر چند دقيقه مدارا كنيد آنچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نميگيرند.
خانمها مثل كنتو ر برق هستند:
هر از چند سالي يكبار سن آنها صفر مي شود.
خانم مثل فلزياب هستند:
هرگاه از نزديكي طلافروشي رد ميشوند عكسالعمل نشان ميدهند.
خانمها خيلي زرنگ هستند:
آنقدر جنگيدند تا جايزه صلح را گرفتند.
مطلب ارسالي از : 
دوست عزيزم
ساسان جهان پناه
داستاني از ماريون دولن
هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر كوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى كهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزيدند.
پسرك پرسيد:«ببخشين خانم! شما كاغذ باطله دارين»
كاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها كمك كنم. مى خواستم يك جورى از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاى كوچك آنها افتاد كه توى دمپايى هاى كهنه كوچكشان قرمز شده بود. گفتم: «بيايين تو يه فنجون شيركاكائوى گرم براتون درست كنم.»
آنها را داخل آشپزخانه بردم و كنار بخارى نشاندم تا پاهايشان را گرم كنند. بعد يك فنجان شيركاكائو و كمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم. زير چشمى ديدم كه دختر كوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خيره به آن نگاه كرد. بعد پرسيد: «ببخشين خانم! شما پولدارين »
نگاهى به روكش نخ نماى مبل هايمان انداختم و گفتم: «من اوه... نه!»
دختر كوچولو فنجان را با احتياط روى نعلبكى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبكى اش به هم مى خوره.»
آنها درحالى كه بسته هاى كاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند. فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولين بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم. بعد سيب زمينى ها را داخل آبگوشت ريختم و هم زدم. سيب زمينى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، يك شغل خوب و دائمى، همه اينها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجايشان گذاشتم و اتاق نشيمن كوچك خانه مان را مرتب كردم. لكه هاى كوچك دمپايى را از كنار بخارى، پاك نكردم. مى خواهم هميشه آنها را همان جا نگه دارم كه هيچ وقت يادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.
مترجم: شبنم پاک سرشت
داستاني كوتاه از : آنتوان چخوف
همين چند روز پيش، «يوليا واسيلياِونا » پرستار بچههايم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسويه حساب كنم .
به او گفتم: بنشينيد«يوليا واسيلياِونا »! ميدانم كه دست و بالتان خالي است امّا رودربايستي داريد و آن را به زبان نميآوريد. ببينيد، ما توافق كرديم كه ماهي سيروبل به شما بدهم اين طور نيست؟
- چهل روبل .
- نه من يادداشت كردهام، من هميشه به پرستار بچههايم سي روبل ميدهم. حالا به من توجه كنيد. شما دو ماه براي من كار كرديد .
- دو ماه و پنج روز
- دقيقاً دو ماه، من يادداشت كردهام. كه ميشود شصت روبل. البته بايد نُه تا يكشنبه از آن كسر كرد همان طور كه ميدانيد يكشنبهها مواظب «كوليا»نبوديد و براي قدم زدن بيرون ميرفتيد. و سه تعطيلي… «يوليا واسيلياونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چينهاي لباسش بازي ميكرد ولي صدايش درنميآمد .
- سه تعطيلي، پس ما دوازده روبل را ميگذاريم كنار . «كوليا» چهار روز مريض بود آن روزها از او مراقبت نكرديد و فقط مواظب «وانيا»بوديد فقط «وانيا »
و ديگر اين كه سه روز هم شما دندان درد داشتيد و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچهها باشيد .
دوازده و هفت ميشود نوزده .
تفريق كنيد… آن مرخصيها… آهان… چهل ويكروبل، درسته؟
چشم چپ«يوليا واسيلياِونا» قرمز و پر از اشك شده بود. چانهاش ميلرزيد. شروع كرد به سرفه كردنهاي عصبي. دماغش را پاك كرد و چيزي نگفت .
- و بعد، نزديك سال نو شما يك فنجان و نعلبكي شكستيد. دو روبل كسر كنيد .
فنجان قديميتر از اين حرفها بود، ارثيه بود، امّا كاري به اين موضوع نداريم. قرار است به همه حسابها رسيدگي كنيم. موارد ديگر: بخاطر بيمبالاتي شما «كوليا » از يك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. 10 تا كسر كنيد. همچنين بيتوجهيتان باعث شد كه كلفت خانه با كفشهاي «وانيا » فرار كند شما ميبايست چشمهايتان را خوب باز ميكرديد . براي اين كار مواجب خوبي ميگيريد .
پس پنج تا ديگر كم ميكنيم . …
در دهم ژانويه 10 روبل از من گرفتيد .
« يوليا واسيلياِونا» نجواكنان گفت: من نگرفتم
- امّا من يادداشت كردهام .
- خيلي خوب شما، شايد …
- از چهل ويك بيست و هفتا برداريم، چهارده تا باقي ميماند .
چشمهايش پر از اشك شده بود و بيني ظريف و زيبايش از عرق ميدرخشيد. طفلك بيچاره !
- من فقط مقدار كمي گرفتم .
در حالي كه صدايش ميلرزيد ادامه داد :
من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم … نه بيشتر .
- ديدي حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به كنار، ميكنه به عبارتي يازده تا، اين هم پول شما سهتا، سهتا، سهتا … يكي و يكي .
يازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توي جيبش ريخت .
به آهستگي گفت: متشكّرم
جا خوردم، در حالي كه سخت عصباني شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق .
پرسيدم : چرا گفتي متشكرم؟
- به خاطر پول .
- يعني تو متوجه نشدي دارم سرت كلاه ميگذارم؟ دارم پولت را ميخورم؟ تنها چيزي ميتواني بگويي اين است كه متشكّرم؟
- در جاهاي ديگر همين مقدار هم ندادند .
- آنها به شما چيزي ندادند! خيلي خوب، تعجب هم ندارد.. من داشتم به شما حقه ميزدم، يك حقهي كثيف حالا من به شما هشتاد روبل ميدهم. همشان اين جا توي پاكت براي شما مرتب چيده شده .
ممكن است كسي اين قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكرديد؟ چرا صدايتان درنيامد؟
ممكن است كسي توي دنيا اين قدر ضعيف باشد؟
لبخند تلخي به من زد كه يعني بله، ممكن است
بخاطر بازي بيرحمانهاي كه با او كردم عذر خواستم و هشتاد روبلي را كه برايش خيلي غيرمنتظره بود پرداختم .
براي بار دوّم چند مرتبه مثل هميشه با ترس، گفت: متشكرم
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فكر كردم در چنين دنيايي چقدر راحت ميشود زورگو بود
تصویری از آخرین لحظات حیات پرفسور حسابی
داستانکی زیبا
اگر نمیتوانی ...
در هوای بی هوایی ...
جمع آوري بازيهاي محلي فداغ
اشعاري زيبا
معجزه كوكا كولا
خانمها مثل چي هستن ( طنز ) لطفا دلگير نشيد
داستانكهايي آموزنده :


